فاضلاب طبقه پایین گرفته بود مادر اقایی و مریم و متین اومدن بالا خونمون شام ماکارونی درست کردم اخ ماشاءالله ب جون بچه ها انقدر شیطونی کردن انقدر سر و صدا کردن. دیگه صدای همه دراومده بود چون یک هفته بیشتره ک مادرشونو ندیدن بیشتر بیقراری میکردن و اروم نمینشستن. این شیطونیا و اذیت کردن بچه ها رو ک میبینم بیشتر میترسم. میترسم نتونم از پسش بربیام. میترسم نکنه مادر خوبی نشم. خدایا خودت کمکمون کن. میترسم منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

https://asanpakhshyadak.com/ خدمات آنلاین علی ملاح فیزیک و زیست کنکور تجربی - جمع بندی کنکور پورتال و سایت تفریحی خبری ایرانیان تخصصی همایش ایزیمیز دنیافلز